على ربانى گلپايگانى

32

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

مىگريزد همانا از آنچه در حقيقت درنده است فرار مىكند نه آنچه كه به لحاظ توهم و خرافه درنده مىباشد « 1 » . لكن ( باوجود اين‌كه انسان فطرتا حقايق را مىطلبد و بر واقعيت‌ها ترتيب اثر مىدهد ، در عين حال ) گاهى در نظر و تفكر خود اشتباه كرده ، آنچه را حقيقت ندارد امرى حقيقى و واقعيت‌دار در عالم خارج مىداند مانند : بخت و غول « 2 » يا آنكه ( برعكس ) چيزى كه حق است و واقعيت خارجى دارد ، باطل و خرافى مىانديشد مانند : نفس مجرد و عقل مجرد ، پس در آغاز راه « 3 » ، احتياج انسان به تميز دادن ميان واقعيات از پنداريات ، او را ملزم مىكند كه احوال « موجود بما هو موجود » را بشناسد ، آن احوالى كه اختصاص به موجود دارند ( نيستى را شامل نمىشوند ) تا اين‌كه به واسطهء آن احوال خاص موجود ، آنچه را كه در واقع موجود است از آنچه اين‌چنين ( در واقع موجود ) نيست ، تميز دهد ، و علمى كه از احوال خاص موجود بما هو موجود بحث مىكند همان « حكمت الهى » است .

--> ( 1 ) ممكن است گفته شود گاهى انسان از چيزى وحشت مىكند به گمان اينكه درنده يا جانور خطرناكى است ( مثلا ريسمان سياه را مار مىپندارد و از آن وحشت مىكند ) . پاسخ اين است كه او خود معتقد است كه آن چيز درنده حقيقى است ، اگرچه در مصداق اشتباه كرده است ، و اگر خود مىدانست كه اين مصداق درنده حقيقى نيست ، بلكه درنده پندارى و دروغى است ، هرگز وحشت نمىكرد . ( 2 ) « بخت » يعنى اينكه رابطه‌اى تكوينى و ضرورى ميان يك موجود و غايت مترتب بر آن نباشد ، مانند اين‌كه كسى زمين را حفر مىكند براى يافتن آب ولى قبل از رسيدن به آب گنج مىيابد ، كه آن را بخت سعيد گويند ، يا آنكه در سايه ديوارى مىنشيند براى اينكه استراحت كند ، ديوار بر او فرو مىريزد و آن را بخت بد مىنامند ، در مرحله هفتم فصل ( 9 ) پيرامون اين مطلب بحث خواهد شد . « غول » حيوانى است پندارى و موهوم كه در ضرب المثل‌ها به كار مىرود . گاهى مطلبى را كه سست و بىپايه است به « نيش غول » تشبيه مىكنند و مىگويند اين مطلب ، مطلبى نيش غولى است ، يعنى پايه و اساس ندارد . ( 3 ) فمست الحاجة بادء بدءاى الحاجة في تمييز الحقيقة عن غيرها ، ألجأت الانسان فى بادى الأمر و قبل كان شىء الى معرفة احوال الموجود بما هو موجود .